لبريز ازتو
اين روزها لبريز از توام
و پر از نامت
به حاجتي به درگاهت آمده بودم
اينك تو شدي حاجتم
دانه هاي تسبيحم هر لحظه تو را فرياد ميكند
چه مشتاقم براي نجوا كردن با تو
اين روزها ثانيه اي از يادم نميروي
با تو همه چيز زيباست
زمين آسمان كوه ها
با تو تنها زيبايي ميبينم
ديگر كلام به كار نميآيد
با اين همه مهرت را از من نگير
اين شعرم از طرفه خودم .اسه تو هر چند حالا ديگه..............!
نذار بهت عادت كنم
جدايي سخته گله من
يه روز تو از اينجا ميري
ميشكنه تنها دله من
نذار بهت عادت كنم
تو كه نميموني پيشم
داغه تو رو دلم نذار
نذار كه تو شبه چشات
راهه فرارو گم كنم
نذار بهت عادت كنم
تا كه جدايي سخت نشه
نهاله عشقو بسوزون
تا يه روزي درخت نشه
ما كه بهم نميرسيم
حتي تويه خواب و خيا ل
قسمته ما يكي نشد
حتي تويه فنجونه فال
نميشه اين پله هارو
دوتا يكي كردو رسيد
ديواره سنگه بينمون
نميشه ديوارو نديد.........!
باي
18:20 | پريا و مهدی
|
وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي توانستي نجاتم دهي
سلامممممممممممممممممممممممممممممم............من برگشتم البتهههههههههههههههههههه......با کلی تغیییییر این آپ نیست.......اگه دوست دارین برگردم و هنوز همون دوستایه قبلی هستین نظر بزارین و بگین تا من اپهامو شروع کنم اگه ام نه که میرم.. تا نه خودمو اذیت کنم نه شما دوستایه قدیمیووو ...منتظرم فعلا بابای
15:4 | پريا و مهدی
|